مسئله غدیر و راه درستِ حركت امت اسلامی

مسئله‌‏ى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعه‌‏ى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك می‌‌كند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند.‌

اين حادثه، تعيين جانشين براى پيغمبر در ماه‏هاى آخر زندگى ايشان - تقريباً هفتاد روز به پايان زندگى پيغمبر - بود، رخ داده است و در حقيقت نشان‏دهنده‏‌‌ى اهميت مسئله‏‌ى حكومت و سياست و ولايت‌‌امر امت اسلامى از نظر اسلام است.

مسئله‏‌‌ى غدير يك مسئله‏‌ى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانه‌‏اى از جامعيت اسلام است.يعنى نشان‏دهنده‏‌ى جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزى كه در هدايت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايى كه شخصيت اميرالمؤمنين، مظهر آنهاست:

يعنى «تقوا»، «تدين»، «پايبندى مطلق به دين، ««ملاحظه‏‌ى غير خدا و غير راه حق را نكردن»، «بى‌‏پروا در راه خدا حركت كردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبير»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده». 

معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معنایش فقط همين است.

"ولايت" كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام است، يك معناى دقيق و ظريفى دارد كه معناى اصلى ولايت هم همان است و آن عبارت است از پيوستگى، پيوند، درهم‏پيچيدن و در هم تنيدگى.

آن چيزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حركت كردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه، و وحدت در همه شؤون سياسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مى‏‌كندولایت است. 

اسلام، حكومت را با تعبير «ولايت» بيان مى‌‏كند و شخصى را كه در رأس حكومت قرار دارد، به عنوان والى، ولىّ، مولا - يعنى اشتقاقات كلمه ولايت - معرفى مى‌‏كند. معناى آن چيست؟ معناى آن، اين است كه در نظام سياسى اسلام، آن كسى كه در رأس قدرت قرار دارد و آن كسانى كه قدرتِ حكومت بر آنها در اختيار اوست، ارتباط و اتّصال و پيوستگىِ جدايى ناپذيرى از هم دارند. اين، معناى اين قضيه است. اين، فلسفه سياسى اسلام را در مسأله حكومت براى ما معنا مى‏كند. هر حكومتى كه اين طور نباشد، اين ولايت نيست؛ يعنى حاكميتى كه اسلام پيش‏‌‌بينى كرده است، نيست.

در باب ولايت، دو قلمرو اساسى هست: يكى قلمرو نفس انسانى است كه انسان بتواند اراده الهى را بر نفس خودش ولايت بدهد و نفس خود را داخل ولايت اللَّه كند. اين، آن قدم اوّل و اساسى است و تا اين نشود، قدم دوم هم تحقّق پيدا نخواهد كرد.

مرحله دوم اين است كه محيط زندگى را در ولايت‏ اللَّه داخل كند. يعنى جامعه، با ولايت الهى حركت كند. هيچ ولايتى - ولايت پول، ولايت قوم و قبيله، ولايت زور، ولايت سنّتها و آداب و عادات غلط - نتواند مانع از ولايت‏‌اللَّه شود و در مقابل‏ ولايت‌‏اللَّه عرض اندام كند.

آن عاملى كه در اسلام ضامن اجراى احكام است، حكومت اسلامى و حاكميت احكام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ايمان و عقيده و عمل شخصى داشته باشند، ليكن حاكميت - چه در مرحله قانونگذارى و چه در مرحله اجرا - در دست ديگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن ديگران بستگى دارد. 

"امامت" يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، اداره‏‌‌ى زندگى دنيائى و روزمره‏‌‌ى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست.

"امامت"، يعنى همان اوج معناى مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‌‏طلبىِ انسانى سرچشمه مى‌‏گيرد. اسلام شيوه و نسخه امامت را به بشريّت ارائه مى‏كند؛ يعنى اين كه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد - يعنى راه را درست تشخيص دهد - هم داراى قدرت عملكرد باشد .

"امام" يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همه‏‌ى دلهایى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.

یك بُعد ديگر ، اين است كه همه‏‌‌ى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعه‏‌‌ى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعه‏اى را كه اميرالمؤمنين مي‌‌خواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم.

 

ولايت امام (رضوان‌‏اللَّه‏‌عليه) پرتویی از چشمه‌‏ى فروزنده‏‌ى خورشيدىِ غدير بود؛ لذا توانست اين همه آثار را به‌‏وجود بياورد، ملت را بيدار كند، ايران را بازسازى معنوى و مادى بكند. 

بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما، اميرالمؤمنين (علیه السلام) است؛ به الگوهاى رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاريخ روزبه‏‌‌روز به بشريّت ضربه زدند، نگاه كنيم كه اگر يك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشيدند، جنبه ديگرى را دچار ضايعات جبران‏‌‌ناشدنى كردند.

حاشیه‌‌ها:

* عید ولایت بر همگان مبارک.

* متن بالا کاملا از بیانات رهبر انقلاب است.

* منایع: 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 

* از همگی التماس دعا داریم،یا علی

شماره دوم : مبارزه با موانع راهِ كمال انسان


دیروز در کلاس رزمی استاد گفت:"در مبارزات رزمی هر ضربه‌ی شما باید سه مؤلفه داشته باشد: سرعت، قدرت و دقت. به هر نسبت که هر کدام از این‌ها در مبارزاتتان کمتر باشد به همان نسبت شما از حریف ضربه می‌خورید."

بعد از کلاس به این جمله استاد فکر می کردم  که در هر مبارزه‌ای ما باید این سه مؤلفه  را به صورت حد اکثری در هر ضربه‌ای به کار ببریم. وقتی بیشتر فکر کردم  به این سوال رسیدم که در مبارزه با نفس هم آیا این فرمول صدق می‌کند یا نه. این موضوع بسیار فکرم را مشغول کرده بود که ناگهان آقا را دیدم . گفتم بهتر است برای رفع مشغولیت ذهنم مسأله را با ایشان مطرح کنم.

جلو رفتم و سوال را با ژستی عالمانه پرسیدم انگار که خیلی می‌فهمم. ایشان هم مثل همیشه این جوانی کردن ما را ندید گرفت و با حوصله به حرفهایم گوش کرد. هنوز حرفهایم تمام نشده بود جمله‌ای گفتند که بیشتر به فکر فرو رفتم.

" «نفس»، يعنى چه؟"

دیدم عجب نکته‌ی ظریفی است تا ما دشمن را نشناسیم که نمی‌توانیم با او مبارزه کنیم پس اول باید دشمن را بشناسیم.

قبل از اینکه به جهلم اعتراف کنم ایشان ادامه دادند:" يعنى «خود»، يعنى «من». «من» يعنى چه؟ يعنى مجموعه‌ى خواهشها و تمايلاتى كه ما در درون خود براى خود - نه براى خدا و نه براى جهت حق - داريم؛ تمايلات درونى‌اى كه انسان را به سمت برآورده كردن خواسته‌هاى نفسانى مى‌كشاند.

 شهوات انسان، تمايلات انسان، نخوتهاى انسان، غرورهاى انسان و پيرايه‌هايى كه انسان براى خود قائل است، همه به نفس تعبير مى‌شود."

گفتم یعنی هر کاری که ما انجام دهیم و طبق تمایلات و اغراض شخصی باشد گناه محسوب می‌شود؟

پس، من هر کاری انجام دهم و از آن لذت ببرم گناه است. یعنی در این دنیا هیچ لذتی نباید ببریم چون تمام لذات انسانی مبتنی بر شهوات انسان است.

کم کم داشتم به سمت ناامیدی و پوچی می‌رفتم که دوباره ایشان نور ایمان را در دلم روشن کرد.

گفت عزیزم اینطور هم که فکر می‌کنی نیست بلکه " هر كارى كه در اين‏جا انجام مى‏‌‌دهيد بايد داراى روحى باشد كه شما را در صراط مستقيم به پيش ببرد. هر چه كه شما را از اين راه باز دارد، گناه است.

گناه در اصطلاح دينى و در سخن انبيا يعنى عوائق* و موانع راهِ كمال انسان. معناى گناه آن نيست كه خداى متعال - العياذ باللَّه - نمى‏‌خواسته بندگانش خوشى و لذّت داشته باشند. لذّتى كه انسان را از راه خدا باز دارد، مثل غذاى مضرّى است كه كسى مى‏‌‌‌خورد و او را به مرگ نزديك مى‌‌‌‏كند. انسان عاقل اين غذا را نمى‏‌‌خورد و اين لذّت را دور مى‏‌‌اندازد. لذّت اين غذا براى يك لحظه است؛ بعد بدبختى و گرفتارى‏اش گريبان انسان را مى‏گيرد. گناه چنين چيزى است."1

وقتی این حرف‌ها را شنیدم  کمی آرام شدم ولی به این فکر افتادم که وقتی گناه کردم چه باید بکنم یا تکلیف گناهان گذشته‌ام چیست؟

غرق این افکار بودم که آقا خداحافظی کردند و گفتند ان شاءالله بقیه صحبت‌ها بماند برای بعد.


*    بازدارنده

 

شماره اول: روح بندگی

از دوران نوجوانی که شروع به خواندن کتاب‌های اخلاقی کردم یک نکته مشترک در همه این کتاب‌ها دیدم و آن هم این بود که اگر می‌خواهی آدم موفقی باشی باید با یک استاد پیش بروی. اما توفیق نشد خدمت بزرگان علم و ادب زانو بزنم.

متوسل به اهل بیت (علیهم السلام)  شدم، دلم روشن شد  و به این فکر افتادم تا خدمت آقا بروم. رفتم پیش ایشان* و گفتم می‌خواهم در صراط مستقیم حرکت کنم، دوست دارم رضایت امام زمان را جلب کنم، دلم می‌خواهد شما هم از من راضی باشید، دوست دارم عاقبت بخیر بشم، و... ‌چه کار کنم آقا!
انگار که ایشان منتظر چنین سؤالی از من بودند به من پاسخ دادند : "
ما بايد سعى كنيم كه روح بندگى را در خودمان زنده نماييم. "1
کار خیلی سخت شد، گفتم اولا بندگی چیست؟ ثانیا چطور می‌توانیم این روح را در خودمان زنده کنیم؟

آقاجون از عجله‌ای که من کردم لبخند ملیحی زد و با لحن آرامی ادامه داد:"بندگى، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما -يعنى من- در خيلى جاها خودش را نشان مى‌دهد. وقتى كه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو - ولو خلاف شرع
- ظاهر بشود، يا سر دو راهى قرار بگيرى - يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف - در چنين تنگناها و بزنگاههايى، آن من درونى انسان سر بلند مى‌كند و خودش را نشان مى‌دهد.
اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلا قدرى مهار كنيم، همه‌ى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هر چيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد.
"2
دیدم خیلی از دغدغه‌هایم حل شد. هم برایم سخت بود هم شیرین. چون پاسخ ایشان هم از طرفی خیلی ساده بود و  هم از طرفی بسیار پیچیده.

دوباره عجله کردم و پرسیدم از کجا شروع کنم.

همانطور که آن لبخند زیبا برلبانش بود گفت:"روزه، نماز باتوجه، انفاقات، حتى جهاد فى‌سبيل‌الله، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بنده‌ى خدا باشند. "3

در این فکر بودم که ای کاش می‌توانستم به آقا بگم  که برام دعا کن که بتونم بندگی خدا را کنم که ایشان در پایان صحبتش گفتند: "پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را بنده‌ى خودت قرار بده
."4
من هم از ته دل آمین گفتم و غصه می‌خوردم که آب در کوزه بود و ما گرد جهان می‌گشتیم.

 حاشیه‌ها:

1،2،3،4 -بیانات در ديدار با اقشار مختلف مردم 69.02.06

5. سلام علیکم

6. از این پس داستان‌های کوتاهی از زندگی شخصی یک جوان که در این جامعه زندگی می‌کنه و وقتی به مشکل یا سوالی بر می‌خوره به کلام هدایت مراجعه می‌کنه و پاسخش را از رهبرش دریافت میکنه

7. شما هم اگر سوالی دارید بگید شاید در ادامه داستان‌ها به جوابش برسیم.

8. ان شاءالله درس‌های اخلاقی در محضر "آقا" ادامه دارد.

9. امیدوارم روح بندگی هنوز درونم کامل نمرده باشد و بتوانیم دوباره زنده‌اش کنم. التماس دعا

* مجازا منظور بیانات رهبر انقلاب است.

وعده‌ی نابودی فراعنه‌ی عالم

اين نظام[نظام اسلامی]، يكى از بزرگترين خاصيتهايش، مقابله با استكبار و تفرعن قدرتهاى مستكبر عالم است. نظام اسلامى، در مقابل زورگويىِ هيچ قدرتى، يك لحظه كوتاه نخواهد آمد.

ما مى‌دانيم كه چون عدل و حق، جريان اصلى و طبيعى عالم وجود است و حركت موجودات و همه‌ى اجزاى عالم و رشد همه‌ى سلّولهاى موجود زنده و حركت همه‌ى ملكولهاى اشيا و اجسام در جهت حقّ است؛ رشد غير حق، رشد باطل و رشد سرطانى است و محكوم به فناست.

بنابراين هر حركتى كه بر اساس داعيه‌ى حق باشد و تلاش و مجاهدت پشت سر آن باشد، آن پيروز خواهد شد. لذا ما كه ادّعا مى‌كنيم و مى‌گوييم ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى، بالاخره مستكبران را از تحت تفرعشان به خاك خواهند كشيد، بر اين اساس - يعنى قاعده و قانون عالم آفرينش - حرف مى‌زنيم. البته «انّهم يرونه بعيدا و نريه قريباً». آدمهاى ظاهربين اين را دور مى‌بينند؛ همچنان كه در دوران مبارزات، آدمهاى ظاهربين، زوال حكومت پهلوى و رژيم ستمشاهى را هم دور از دسترس، بلكه ناممكن مى‌ديدند؛ اما ممكن بود و محقّق شد و انجام گرفت. ده سال قبل از اين، اگر كسى ادّعا مى‌كرد كه رژيم ماركسيستى از روى عالم محو خواهد شد و از اتّحاد جماهير شوروى با آن نام و نشان، اثرى باقى نخواهد ماند، هيچ‌كس از افراد ظاهربين باور نمى‌كرد.خيلى از حقايق عالم، اين‌گونه است. استكبار و تفرعنِ بشرى و استبداد نسبت به ملتها، در عالم باقى‌ماندنى نيست.

اگر شما مى‌بينيد كه فلان قدرت و بهمان قدرت و در رأس همه، رژيم ظالم و ستمگر امريكا، امروز اين حرفها را با فرياد و عربده بيان مى‌كنند، گمان نكنيد كه اينها هم به معناى قدرت حقيقى و ماندگار است؛ نخير، هيچ اعتبارى ندارد. ما نمى‌خواهيم پيشگويى كنيم و زمان معيّن نماييم؛ طبيعت عالم اين است كه حق پيروز مى‌شود، به شرط اين‌كه اهل حق دنبال آن بايستند و مبارزه كنند و براى آن تلاش نمايند.


1. بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 76/06/19 

خلاصه‌ی وصیت‌نامه امام(ره)

بهار سال 1365 را - روزى كه امام(ره) در بستر بيمارى بودند - فراموش نمى‌كنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا - آقازاده‌ى محترم ايشان (حفظه‌اللَّه‌وسلمه‌وايده)- به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‌جا بياييد؛ فهميدم كه براى امام(ره) مسأله‌يى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم...

روزهاى نگران‌كننده و سختى را گذرانديم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم...

...ايشان گفتند: قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم» باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ‌كس نمى‌تواند به شما آسيبى برساند. به نظر من، وصيت سى‌صفحه‌يى امام(ره) مى‌تواند در همين چند جمله خلاصه شود.

...اين مرد حكيم الهى مجرب دلسوزى كه چندين سال اين جامعه را اداره كرده بود، مهمترين مسأله را همين چند كلمه مى‌دانست، كه يكى از آنها «رحماءبينهم» است. من وصيت حقيقى امام(ره) را تحقق همين نكات مى‌دانم. بايد بر سلايق پا گذاشت؛ آن‌جا كه موجب جدا شدن از ديگران است؛ چه رسد به اهواء و هوسها و انگيزه‌هاى مادّى كه حالش معلوم است.

حاشیه‌ها:

1- عذر خواهی می‌کنم از همه دوستان که آپلود وبلاگ مدتی به تأخیر افتاد. امیدوارم با دعای خیرتان خداوند توفیق دهد تا در این مسیر با قوت ادامه دهیم.

2- منبع: بیانات در مراسم بيعت ائمه‏ى جمعه‏ى سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان


لازم الاطاعه و لازم الاجرا


من خواهشم از رؤساى دانشگاه‌‌ها و رؤساى مراكز تحقيقاتى و هم از آقايان وزرا و هيئت‏‌‌‌رئيسه‏‌‌‌هاى وزارتخانه‏‌‌ها كه اينجا تشريف داريد، اين است كه، سخنانى كه ما به شما عرض كرديم، موعظه نيست و اين‏طور نيست كه يك منبر رفتيم و حالا يك تذكراتى داديم؛ نه، اينها اجرائياتى است كه لازم‏‌‌الاطاعه و لازم‌‌‏الاجراست. بايد اين كارها را بكنيد. اگر نكرديد، در قانون مجازات معينى ندارد كه بگويند چنانچه اين كار انجام نگرفت، فلان وزير يا فلان مسئول، بايد مجازات بشود؛ اما مجازات سخت‌‌‌‏‌‌ترى دارد و آن قضاوتهايى است كه درباره‏ى شما خواهد شد.
قضاوت ما امروز در مورد آن كسانى كه دانشگاه‌‌‌‌هاى ما را از آغاز پيدايش با بافت غيربومى و غيرناظر به نگاه‌‌هاى ملت و كشور تشكيل دادند و ما را به اينجا رساندند و به اين انحطاط ما را كشاندند، چيست؟ چنانچه كوتاهى كنيم، آن‏‌‌و‌‌‌‌‌‌قت يك چنين قضاوتى در مورد ما خواهد بود. مجازات ما از مجازاتى كه حالا در قانون براى يك جرم مشخص تعريف كرده باشند، سخت‏‌‌تر است. ان‏شاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد.


حاشیه‌‌ها:

1. منبع :بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 85.05.23

2. به مناسبت دیدار دیروز بسیج اساتید با رهبر انقلاب

3. مخاطب خاص این بیانات مسئولین علمی و اساتید کشور هستند ولی با نگاهی کلان‌‌تر این سخنان به همه‌‌‌ی مسئولان و همه‌‌ی ما برمی‌‌گردد.

گناه

«الدّنيا مزرعة الآخرة»؛ من و شما در اين‏جا براى حيات ابدى مقدّمه‏‌‌چينى مى‏كنيم.

هر كارى كه در اين‏جا انجام مى‏‌‌دهيد بايد داراى روحى باشد كه شما را در صراط مستقيم به پيش ببرد. هر چه كه شما را از اين راه باز دارد، گناه است.

گناه در اصطلاح دينى و در سخن انبيا يعنى عوائق1 و موانع راهِ كمال انسان. معناى گناه آن نيست كه خداى متعال - العياذ باللَّه - نمى‏‌خواسته بندگانش خوشى و لذّت داشته باشند. لذّتى كه انسان را از راه خدا باز دارد، مثل غذاى مضرّى است كه كسى مى‏‌‌‌خورد و او را به مرگ نزديك مى‌‌‌‏كند. انسان عاقل اين غذا را نمى‏‌‌خورد و اين لذّت را دور مى‏‌‌اندازد. لذّت اين غذا براى يك لحظه است؛ بعد بدبختى و گرفتارى‏اش گريبان انسان را مى‏گيرد. گناه چنين چيزى است. به همين جهت است كه در قرآن به استغفار تكيه شده است.

در قرآن می‌‌‌فرماید:«والذّين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروااللَّه فاستغفروا لذنوبهم»؛ كسانى كه وقتى كار خلافى انجام مى‏دهند يا به خودشان ظلم مى‏كنند، به مجرّد اين‏كه به خود ظلم كردند، «ذكرواللَّه»؛ به يادخدا مى‏افتند و «فاستغفروا لذنوبهم»؛ سپس از خداى متعال طلب مغفرت مى‏كنند. «و من يغفر الذّنوب الّا اللَّه»؛ و كيست كه بيامرزد گناهان را جز خدا. جوان بايد مظهر پرهيز و استغفار باشد.

در دنياى امروزى، جوانان گرفتارند. آنها چوب ناپرهيزيهايشان را مى‏‌‌خورند. اگر مى‏‌‌‌بينيد هيپى‏‌‌گرى و انواع و اقسام بدبختيها از سى يا چهل سال قبل تا به امروز در دنياى غرب ادامه دارد و گريبان خانواده‏ها و جوامع اروپايى و امريكايى را گرفته است، به جهت دورى از خدا و غفلت از استغفار و ناپرهيزى در ارتكاب گناهان است.

اين مسأله هم دلايل متعددّى دارد. عمده‌‌‏اش آن است كه اين جوامع، جوانان خود را از لحاظ معنوى سيراب نمى‏‌‌كنند. جوان به دنبال سيراب شدن از سرچشمه‌‌‏اى زلال است و اگر آن سرچشمه را پيدا نكند، به انحراف مبتلا خواهد شد. امروز در دنياى غرب، حتّى سياستمداران متوجّه اين امر شده‌‌‌‏ا‌‌‌‌‌ند؛ هر چند آنها در مسائل مادّى هوشيارند، امّا در امور معنوى خواب سنگينى دارند و خيلى دير متوجّه انحرافات و اشكالات مى‏شوند. لابد جريان اين بيدارى را در جرايد يا در خبرها مى‏خوانيد. البته ما خبرهاى بيشترى در اين زمينه داريم و اين هنوز اوّل كار است.

سيلى كه از گندابهاى اخلاقى آنها به راه افتاده، هنوز به دامنه‏ها نرسيده است. به دامنه‌‌‏ها كه برسد، تمدّن غرب را ويران خواهد كرد و سعادت كشورهاى غربى را كه بر پايه مادّى‌‌‏گرى است، نابود خواهد ساخت. شايد اين ويرانى را شما نسل نو و جوان به چشم ببينيد، و اين حادثه، بسيار دور نخواهد بود. 


1. بازدارنده

منبع: بيانات مقام معظّم رهبرى در ديدار دانش آموزان و دانشجويان‏



صدور انقلاب

چه‌قدر تبليغات جهانى اين جمله‌ى امام عزيز و فقيدمان را كوبيدند كه فرموده بودند: «ما انقلابمان را به همه‌ى عالم صادر خواهيم كرد». صدور انقلاب به معناى اين نبود كه ما برمى‌خيزيم و با قوت و قدرت به اين طرف و آن طرف مى‌رويم و جنگ راه مى‌اندازيم و مردم را به شورش و انقلاب وادار مى‌كنيم؛ مقصود امام به هيچ‌وجه اين نبود. اين كار جزو سياستها و اصول ما نيست؛ بلكه مردود است. آنها اين جمله را اين‌گونه معنا كردند و آن را كوبيدند.

معناى صدور انقلاب اين است كه ملتهاى دنيا ببينند يك ملت، با قدرت خود و با اتكاء به اراده و عزم خويش و با توكل به خدا مى‌تواند ايستادگى كند و تسليم نشود. اگر ملتها اين پايدارى را ديدند، باور خواهند كرد و تشويق خواهند شد كه خودشان را از زير بار ظلم نجات بدهند.

صدور انقلاب، يعنى صدور فرهنگ انسان‌ساز اسلام , صدور صفا و خلوص و تكيه و اصرار بر ارزشهاى انسانى. ما به اين كار و انجام اين وظيفه افتخار مى‌كنيم. اين، راه انبياست و ما اين راه را بايد ادامه دهيم.
صدور انقلاب، به معناى صادر كردن ارزشهاى انقلابى و افشاگرى درباره‌ى مستبدها و ظالمهاى عالم، وظيفه و تكليف الهى ماست. ما وظيفه‌ى خود مى‌دانيم كه با صداى بلند و توان بالا، مفاهيم و ارزشها و احكام و معارف اسلامى را كه مايه‌ى نجات ملتها و مستضعفان و مظلومان است، اشاعه دهيم. ما احساس مى‌كنيم كه اگر به اين تكليف عمل نكنيم، مقصريم.

 اگر اين كار را نكنيم، كوتاهى كرده‌ايم. جمهورى اسلامى و ملت ايران و آن شخصيت عظيم و عالى‌قدرى كه دنيا را در مقابل عظمت خودش كوچك و خاضع كرد، نشان دادند كه همه‌ى قدرتهاى عالم براى مقابله با چنين عزم و اراده‌ى معظم و پولادينى - كه اسلامى است و متعلق به عموم ملت است - كوچكند.

هرچه جمهورى اسلامى در نظر مستكبران و جهانخواران و بدها و شيطانها منفور باشد، ما خوشحالتريم. روزى كه آنها از ما خوششان بيايد و ما را بپسندند و از ما راضى شوند، در صحت راه و كار خود شك خواهيم كرد.

ما انقلاب را امروز نمى‌خواهيم صادر كنيم. انقلاب، يك‌بار صادر مى‌شود؛ و شد! اين‌كه مى‌بينيد امروز در سرتاسر دنيا، گرايش و ايمان اسلامى زنده شده است؛ اين‌كه مى‌بينيد ملتها در شمال آفريقا و در خاورميانه و در شرق و غرب كشورهاى اسلامى بيدار شده‌اند؛ اين‌كه مى‌بينيد جوانان مسلمان در كشورهاى گوناگون به زيباييهاى دين و قرآن روآورده‌اند، همه حاكى از اين است كه انقلاب اسلامى در اول وقوع خود صادر شده است. ما كه نمى‌خواهيم بعد از گذشت سال  ها، تازه به فكر صدور انقلاب باشيم! يك بار انقلاب صادر مى‌شود و آن هم شد. وقتى كه انقلاب، پيروز شد و خبر و جذابيت آن، دنيا را پركرد، كارى كه بايد بشود شد.

دشمن به ما مى‌گويد چرا انقلابتان را صادر مى‌كنيد؟ ما در جواب دشمن مى‌گوييم انقلابمان را صادر نمى‌كنيم. انقلاب ما صادر شد و گذشت و تمام شد! شما در مقابل يك عمل انجام شده قرار داريد. صدور انقلاب به معناى صدور يك كالا نيست كه به‌طور دائم، آن هم به وسيله‌ى اشخاص بخواهد ادامه داشته باشد.

صدور يك فكر و يك انديشه، به معناى آن است كه آن انديشه، صحيح است و دل انسانها را در اكناف عالم، به خود جذب مى‌كند. اين كار انجام گرفت و روزبه‌روز آثارش را در دنيا حتى بعد از رحلت امام بزرگوار ما نشان مى‌دهد. ولى ما حمايت معنوى و سياسى مى‌كنيم. ما جوانانى را كه در مصر، يا در الجزاير، يا در ساير كشورهاى اسلامى، به نام اسلام سخن مى‌گويند، يا مسلمانانى را كه در تاجيكستان از تفكر اسلامى و قرآنى حمايت مى‌كنند، يا مسلمانانى را كه در هند، هويت اسلامى خودشان را مى‌خواهند حفظ كنند، يا مسلمانان مظلومى را كه در عراق زير فشار رژيم بعثى قرار دارند، يا هر گروه مسلمانى را كه در هر نقطه‌ى عالم تفكر اسلامى را احيا مى‌كند، قبول داريم و حمايت مى‌كنيم. قلبا براى آنها دعا مى‌كنيم و از بعد سياسى، در سطح جهان از آنها حمايت مى‌نماييم.



حاشیه ها:

1. سال "همت مضاعف و کار مضاعف" و به عبارتی "همت برتر و کار بیشتر" مبارک باد.

2. منابع: 1 و 2 و 3 و 4 و 5
3. در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) نقل است:
رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا

عبد السّلام بن صالح هروى مى‏گويد: از امام رضا (علیه السلام) شنيدم كه مى‏ فرمود: خدا رحمت كند بنده‏ اى را كه امر ما را زنده مى ‏كند. پرسيدم: چگونه امر شما را زنده مى ‏كند؟ فرمود: علوم ما را فرا مى ‏گيرد و آن را به مردم مى ‏آموزد. قطعا اگر مردم
زيبایی های  سخنان  ما را می دانستند از ما پيروى مى ‏كردند. (معاني الأخبار/ 174 عيون اخبار الرضا 1/ 307 جامع احاديث الشيعة 1/ 238)

بصیرت در احادیث اهل بیت (علیهم السلام)

1- فاقد البصر فاسد النّظر

كسى كه بصيرت و بينايى ندارد فكر و انديشه‌‌‌‏اش فاسد است. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث4 416)

2- ابصر النّاس من ابصر عيوبه و اقلع عن ذنوبه

بيناترين مردم كسى است كه ببيند عيبهاى خود را و باز ايستد از گناهان خود.(غررالحکم ترجمه خوانساری3061 )

3- Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4  من استقبل الامور ابصر

هر كه استقبال كند كارها را بينا گردد، مراد از «استقبال امور» آنست كه پيش از انجام  آنها تأمّل و تدبّر در عواقب آنها كند.(غررالحکم ترجمه خوانساری حدیث 7802)

4- من ذكر اللّه استبصر

هر كه ياد كند خدا را بينا گردد، يعنى براه راست و حقائق و معارف بینش می یابد.(غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث 7800)

5-  لا نيّة لمن لا علم له: كسى كه علم ندارد نيّت ندارد. (غررالحکم ترجمه محلاتی  حدیث  10772)

6- لا علم لمن لا بصيرة له: كسى كه بينش ندارد علمى ندارد. (غررالحکم ترجمه محلاتی  حدیث  10773)

7- لا بصيرة لمن لا فكر له: كسى كه فكر ندارد بصيرت و بينشى ندارد. (غررالحکم ترجمه محلاتی  حدیث  10774)

8- لا فكر لمن لا اعتبار له: كسى كه عبرت پذير نيست بى‏فكر است. (غررالحکم ترجمه محلاتی  حدیث  10775)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

9- ذهاب البصر خير من عمى البصيرة

كورى ديده، بهتر است از كورى بصيرت. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث    4 32)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

10-  نظر البصر لا يجدي اذا عميت البصيرة

نگاه ديده سود ندهد آنجا كه چشم دل و بصيرت كور باشد. (غررالحکم ترجمه محلاتی  حدیث   6 174)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

11- عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام: قال العامل على غير بصيرة كالسّائر على غير الطّريق لا يزيده سرعة السّير الّا بعدا 

امام صادق عليه السّلام فرموده است: كسى كه بدون بصيرت و دانائى، به كارى دست ميزند مانند مسافرى است كه در بيراهه ميرود، او هر قدر بر سرعت سير خود ميافزايد به همان نسبت از جادّه دورتر مى‏‌‌شود.(الحديت-روايات تربيتى، ج‏3، ص: 236)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

12- انّما البصير من سمع ففكّر و نظر فابصر و انتفع بالعبر

جز اين نيست كه بينا كسى است كه بشنود و انديشه و تفكر كند، و بنگرد و بينا گردد، و از عبرتها سود برد.(غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث 3 85)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

13-  بالاستبصار يحصل الاعتبار

با بصيرت‌‌‌‌جويى پندگيرى به دست آيد. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث3 239)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

14-  رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر و اعتبر فابصر

خدا رحمت كند كسى را كه تفكّر كند و عبرت گيرد، و پس از آن كه عبرت گرفت بينا گردد. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث4 42)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

15-  فى كلّ اعتبار استبصار

در هر پند گرفتنى بينايى است. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث4 396)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

16-  المذنب على بصيرة غير مستحقّ للعفو

كسى كه از روى بصيرت و بينايى گناه كند شايسته و مستحق عفو و گذشت الهى نيست. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث 1 391)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

17- لحبّ الدّنيا صمّت الاسماع عن سماع الحكمة، و عميت القلوب عن نور البصيرة

به خاطر دوستى دنيا گوشها از شنيدن حكمت (علم و صحيح و راست) كر شده‌‌‌‌‌‏اند و دلها از نور بصيرت كور شده است. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث5 42)

18- و قد فتح باب الحرب بينكم و بين أهل القبلة، و لا يحمل هذا العلم إلّا أهل البصر و الصّبر و العلم بمواضع الحقّ فامضوا لما تؤمرون به، وقفوا عند ما تنهون عنه و لا تعجلوا في أمر حتّى تتبيّنوا، فإنّ لنا مع كلّ أمر تنكرونه غيرا (خطبه 173)

اكنون جنگ ميان شما و اهل قبله (بعضى از گروه‏هاى مسلمانان [سپاه معاویه در جنگ صفین]  آغاز شده است و پرچم اين جنگ را بر دوش نبايد بگيرد مگر كسى كه بينا به امور ، شكيبا و به موارد حق دانا باشد. پس حركت كنيد به سوى آنچه مأموريت داريد و توقف كنيد در جايى كه از اقدام نهى شده‏ا‌‌‌‌‌يد. در هيچ مسئله‌‌‌‏اى عجله نكنيد تا تحقيق كامل در باره آن نموده باشيد. زيرا براى ما در هر امرى كه منكر آن مى‌‌‏شويد، تغييراتى [يا ابعادى‏] است.)   

( ترجمه‏ و تفسيرنهج‌‌‌ ‏البلاغه علامه جعفری ، ج 27 ، صفحه‏‌‌ى 118)

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4
حاشیه‌‌ها:
1- تحلیل احادیث به عهده خواننده محترم می‌‌باشد.
2- این احادیث قسمتی از احادیث در رابطه با این موضوع است.
3- ببخشید کمی طولانی شد.

آسیب ‌‌شناسی انقلاب

در آسيب ‏شناسى انقلاب، بايد نقش عوامل درونى و بيرونى، هر دو ملاحظه بشود. البته اين جا دو افراط وجود دارد كه من مايلم ذهن خودم را همواره از هر دو افراط، رها كنم و ذهن مردم را هم برحذر بدارم كه دچار اين دو افراط نشوند.آیت الله خامنه‌‌ای

يكى اين كه ما عوامل بیرونى را عمده كنيم و از عوامل درونى غافل بمانيم؛ ديگرى به‏‌‌عكس، عوامل درونى را عمده كنيم و از عوامل بيرونى غافل بمانيم.

الان كسانى هستند كه به هر دو اين افراطها هم مبتلا هستند؛ هر دو عامل، جداً وجود دارد. اگر انسان نگاه كند، مى‏بيند كه عوامل بيرونى، دشمنى دشمنان انقلاب از هر دو جهت است.

با انقلاب ما، هم دشمنان انقلاب - يعنى دشمنانى كه از لحاظ سياسى ضربه مى‌‌‏ديدند، مثل كسانى كه در ايران نفوذ داشتند؛ يا از لحاظ اقتصادى ضربه مى‏ديدند، مثل كسانى‏ كه از ايران، بهره مى‏‌‌بردند؛ چه داخليها، چه خارجيها - با انقلاب، دشمن شدند،

هم دشمنان دين! يعنى كسانى كه در دنيا به خاطر اهداف بلندمدت، يعنى به‏ خاطر ايده‏‌‌ها و تفكرها، با اصل دين مخالف بودند. ببينيد،

پس ما دو جور دشمن در داخل داشتيم.

خوب، حالا من دشمن داخلى را، يعنى در واقع دشمن درونى را در سه چيز، خلاصه مى‏‌‌كنم. اعتقاد من اين است كه همه‏‌‌ى اين چيزها به اين سه چيز برمى‏‌‌گردد  اگر ما بتوانيم اين سه چيز را علاج كنيم، خيلى از مشكلات، حل خواهد شد.

اول، بى‌‌‌‏‌‌ايمانى - ضعف ايمان - است. اين آسيب درون است.

دوم، سوء عملكرد در همه‏‌‌ى زمينه‏‌‌هاست
؛ از جمله در تبليغ، كه جاى صحبت از صدا و سيما هم هست.

سوم، دنيا طلبى است؛ يعنى مزه‏‌‌‌‌ى دنيا را با حرص و ولع، در دهان مزمزه كردن و چرب و شيرين دنيا را قدر دانستن!
به نظر من اين سه چيز، عوامل اصلى است و همه چيز، به اين سه چيز برمى‏ گردد. هر دستگاه، يا هر فردى كه موجب اين سه چيز بشود، به انقلاب ضربه مى‏  زند.
هر كس موجب گردد كه مردم به بى‏ ايمانى سوق داده بشوند و ايمان مردم ضعيف بشود، كمك به آسيبهاى انقلاب مى‏ كند.  
هر دستگاهى كه عملكرد مؤثرى دارد، اگر اين عملكرد را اصلاح نكند، يا در آن اشكالى و آسيبى وجود داشته باشد، داراى سوء عملكرد است.

معناى آسيبها هم كه مى‌‌‏گوييم، مطلقاً خيانت نيست؛ كه بگوييم همه جا خيانت است. نه.

 منظورمان تنبلى، بى‏‌‌دقتى، بى ‏اهتمامى، دلسوزى و تلاش لازم را نكردن، كار علمى انجام ندادن و متناسب با نياز، پيش نرفتن است؛ همه‏ ى اينها سوء عملكرد است.

 
البته من توقّع معصوميت ندارم - كه بگوييم ما بايد معصوم باشيم - نه، بالاخره گوشه‏‌‌ى كار، يك جور خالى خواهد ماند؛ ليكن بايد تلاش كنيم كار را درست كنيم.

ما در زمان ائمه (عليهم‏‌‌السّلام)، مباحثات زيادى از طرف ائمه و اصحاب ائمه داشتيم؛ در همه‏‌‌ى اين مباحثات، جهت جبهه‏ ى حق اين بوده است كه ايمانها را مستحكم و شبهه ‏‌‌ها را برطرف كند، نه اين كه ايجاد شبهه بكند!
در دانشگاه بايستى با ايجاد شبهه، مقابله بشود و با شبهه هم مبارزه و كار علمى و قوى انجام گيرد.

ما استدلال و حرف محكم و متقن، كم نداريم؛ ما سرمايه‏‌‌ى عظيمى از انديشه و فكر در اختيار داريم. البته هيچ معتقد هم نيستم كه بايستى با كسى كه فكر غلطى دارد، برخورد خشن صورت بگيرد؛ اين را هم بدانيد، به هيچ وجه!
يكى از چيزهايى كه به پا گرفتن فكر غلط كمك مى‌‌‏كند، برخورد غيرفكرى با آن است.
بعضيها خوششان مى‌‌‏آيد كه يك حرف بى‌‌‏‌‌ربط مهملى بزنند، بعد به‏‌‌جاى اين‏كه يك نفر بلند شود، در مقابلشان بايستد و بگويد اين حرف شما به اين دلايل، باطل است، يك نفر بلند شود و فحششان بدهد! از خدا مى ‏خواهند!

ان‌‌‏شاءاللَّه خداى متعال هم كمك خواهد كرد؛ «من كان للَّه كان اللَّه له»، هر كس براى خدا كار كند، خدا هم تمام امكانات و علم و قدرت خودش و سنتهاى آفرينش را در خدمت او قرار خواهد داد. «ولينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ اين جمله‏‌‌ى عجيبى است - «ل» قسم و «ن» تأكيد - حتماً خدا كسانى را كه او را نصرت كنند، بدون شك نصرت خواهد كرد.

منبع: بیانات در دیدار شرکت کنندگان در همایش آسیب‌‌شناسی انقلاب 15-12-1377